و خداوند داریه را آفرید تا دشمن مردم در آسودگی و کاهلی زندگی کند
آوریل 26, 2010 at 2:59 ب.ظ. بیان دیدگاه
گنجی،
زیگزازیسیون یا همان گذار به دموکراسی
مطلبی از داریه عزیز
شاید بعد از زمان، قاضی صادقتری از بازار نتوان پیدا کرد. گزارشهای رسمی و غیر رسمی حاکی از رشد بیسابقهی بورس در زمستان ۸۸ و تکان خوردن نسبی بازار و قراردادهای دولتی و خصوصی پس از ۲۲ بهمن است.[1] در سالگرد انقلاب برخلاف تبلیغات صورت گرفته ورق به نفع سبزها برنگشت و حاکمیت در دو نمایش متوالی خیابانی پایههای خود را محکمتر نمود. اولین پیامد نبود چشماندازی روشن برای جنبش سبز، کنار کشیدن فرصتطلبان است. اکبر گنجی مخالف جدی انتخابات و اصلاحطلبان پس از اعتراضات ِ براستی شوک آور پس از انتخابات، در چرخشی قابل توجه (و صد البته متداول در عرصهی سیاست ایرانی) مدافع و توجیهکننده اعمال و نظرات طیفی شد که آنها را پیشتر عنصری ناکارآمد برای گذار به دموکراسی خطاب کرده بود. [2] گنجی که بخاطر دیدگاههایش پایگاه چندانی در میان اصلاحطلبان نداشت، پس از ۲۲ خرداد مقالاتش را در سایت اصلاحطلب روزآنلاین منتشر کرد. مقالاتی که بخاطر رسالت تاریخی گنجی و احساس مسئولیتش برای تعیین سبز اورژینال و تقلبی، تفسیر بیانات رهبران عزیز و نکوهش هرگونه حرکت خارج از چارچوب اصلاحطلبان نوشته می شدند. پس از ۲۲ بهمن احساس مسئولیت و وجداندرد گنجی تا حد قابل توجهی فروکش کرد تا آنجاییکه در ۲۵ بهمن ماه در مقالهای حیرت انگیز اختلافات خود با محسن کدیور را از روز عزل لیست کرده و او را «ولی فقیه جرس» نامید. بعید نیست که سرمقالهی تند محمدقوچانی در ایرانداخت بر او تاثیرگذار بوده باشد. گنجی که در چند مقاله به ۳ جنبندهی جنبش(به تعبیر خرسندی) تاخته بود و آنان را بنوعی خارج از جنبش سبز میدانست، پاتک به مراتب شدیدتری از محمد قوچانی دریافت کرد. از جنس پاتک موسوی به نبوی در پیش از انتخابات.(طنز فاطمه رجبی) انتشار بیانیهی مشترک با کدیور باوجود این همه اختلافهای بنیادین و دیدگاههای توهین آمیز نسبت به ایشان، وجه ریاکارانه و فرصتطلبانهی اکبر گنجی را به نمایش گذارد. گنجی چند تغییر موضع ۱۸۰درجهای دارد که در زیر به تعدادی از آنها اشاره میکنم. آنچه مایهی افسوس است، نظرات بسیار منطقی و منطبق بر واقعیت او در پیش از انتخابات است. اکبر گنجی در یکی از مصاحبههای خود با صدای آمریکا مدعی شد که قرائتهای گوناگونی از خمینی موجود است (در پاسخ به پرسشی در رابطه با دلیل تاکید بیش از حد موسوی و کروبی به خمینی). او ادعا کرد خمینی پاریس با خمینی قم زمین تا آسمان متفاوت است. خود او در مانیفست جمهوریخواهیاش در 1381 میگوید: برخی از اصلاحطلبان، مدعی ارائه قرائتی جمهوریخواهانه از آراء آيتالله خمينیاند. گويی در دانش هرمنيوتيك هرج و مرج مطلق حاكم است و لذا هر كس مجاز به هر قرائتی، حتی كاملاً متعارض با متن، است و يا گمان میكنند دانش هرمنيوتيك مسيحا نفسی معجزهگر است كه میتواند از ته چاه اقتدارگرايی، دموكراسی و آزادی بيرون كشيده و تشنگان را سيراب كند. از آن جالبتر اينكه به صراحت میگويند ما نبايد بگذاريم آيتالله خمينی در جبهه مقابل قرار بگيرد. مهم نيست كه ايشان به دموكراسی و آزادی اعتقاد داشت يا نه، ضرورتهای سياسی ايجاب میكند كه او در جبهه دوم خرداد باشد. لذا میگوييم او جمهوریخواه، دموكرات و آزاديخواه بود. اين رويكرد، استفاده ابزاری برای مقاصد سياسی نام دارد، نه هيچ چيز ديگر.[3] گنجی در مقالهی ساختار سلطانی جمهوری اسلامی مینویسد[4]: پروژهی دموکراتیزاسیون در برابر پروژهی سلطانیزاسیون قرار دارد. با زدن سلطان و کنار نهادن وی، لزوماً دموکراسی محقق نخواهد شد. کنار نهادن نظام سلطانی شرط کافی نظام دموکراتیک نمیباشد، اما کنار نهادن نظام سلطانی شرط لازم فرایند دموکراتیزاسیون است…نظام سلطانی دموکراتیک، مفهومی پارادوکسیکال است. بدین ترتیب، تغییر ماهیت سلطانی نظام، بخشی از فرایند گذار به دموکراسی است.۲۲ بهمن ۱۳۸۷ مقایسه کنید با نظر آشفته و کاملاً بیربط زیر[5] (به غیر از جملهی کاملاً درست آخر). چگونه میتوان بدون سرنگون کردن دیکتاتوری (گنجی رژیم را اصلاحپذیر نمیداند.) به دموکراسی رسید؟! هدف مبارزان سرنگونی رژیم است، یا رسیدن به نظام دموکراتیک کثرتگرای ملتزم به حقوق بشر؟…اگر معتقدان به سرنگونی رژیم نشان دهند که از راه سرنگونی و انقلاب میتوان به دموکراسی رسید، همهی دموکراسی خواهان با آنها در یک جبهه قرار خواهند گرفت. در صورت اثبات چنان مدعایی، همهی معتقدان به این راه باید آستینها را بالا زنند، به ایران بازگردند و رژیم را سرنگون سازند. ۵ شهریور ۱۳۸۸ گنجی در مانیفست جمهوری خواهی و بیان ناسازگاری مابین اسلام و جمهوری: گويی جمهوری تمام عيار هيچ تعارضی با دين نداشت و تنها دو مشكل پيش روی بود: يكی عدم رضايت عمومی و ديگری عدم سازگاری با سطح توسعه ايران. پرسش اين است كه اگر اين دو مشكل و مسأله، رفع و حل شوند، يعنی اكثريت مردمخواهان جمهوری تمام عيار باشند و پيش شرطهای اجتماعی آن آماده و حاضر باشد، آيا فقها نظراً حاضر به تأييد يك نظام جمهوری تمام عيار خواهند بود؟…گر نظام جمهوری با دين اسلام تعارض نداشت…احتمالاً وضع دموكراسی در ايران بهتر بود و ما مراحلی از فرايند را طی كرده بوديم و شايد نيازی به انقلاب نمیافتاد. گنجی در مقالهی «نظام الهیاتیای که موجهساز سلطه است[6]» اشکال را نه از ذات اسلام که ناشی از قرائت نادرست از این دین رحمانی میداند: رجوع کنید به مصاحبهی خلجی با نیکفر دفاع ایدئولوگهای درباری از اسلام چیزی جز دروغ و اهانت و بهتان نیست. اینها که جز زندان و شکنجه و اعدام، زبان دیگری نمیدانند، الهیات سلطانیای مطابق با شیوههای زمامداری پادشاهان مطلقه برساختهاند. نباید فریب این مدعای کاذب را خورد که خداوند دستور داده است تا فقیهان بر مردم حکومت کنند.۲۰ اسفند ۱۳۸۸ گنجی علاقهی عجیبی به بازی با کلمات و تئوریبافی دارد. او با اتکا به نظرات ماکس وبر رژیم ایران را نظامی سلطانی قلمداد میکند و تاکید میکند: پرداختن به [سلطانی بودن رژیم] اهمیت ویژهای در فرایند گذار به دموکراسی دارد. برای اینکه برمبنای نوع رژیم دیکتاتوری (دیکتاتوریهای نظامی، دیکتاتوریهای فاشیستی و توتالیتر، دیکتاتوریهای سلطانی)، نوع گذار تفاوت خواهد داشت. ایشان در مقالهی «فرایند بسط و تحکیم سلطانیزم در ایران» [7]با توجه به اسمی که بر روی فرزند نسلشان گذاشتهاند، انتخابات پس از رهبری خامنهای را بررسی میکنند. حال چرا از دوران خمینی آغاز نکردهاند، عاقلان دانند. در مقالهای دیگر او دو اسم تازه برای انقلاب کشف میکند (کل گرایانه و اجتماعی). محتوا، جذابیت سخن و خود استدلال افراد اغلب برای گنجی اهمیت چندانی ندارد. او حکم را میگیرد تا بواسطهی مقام حاکم، مخاطب را قانع و ساکت کند. آزادی خوب است چون جان لاک گفته. اصلاحات راه مناسبتری است چون پوپر فتوا داده. قرمهسبزی خوشمزه است چون نجف دریابندری تایید کرده. نوع دیگری از این بلاهت در مباحثهای بیسر و ته و نامربوط به مشکلات جامعه مابین علی پایا و یحیی خاموش دیده میشود که سرانجام با لیست کردن چند دست کتاب از سمت پایا پایان میپذیرد. از جنس برنامههای کارشناسی شبکهی ۴ صداوسیما که گویی روشنفکران اهل مریخ مشغول بحث دربارهی مشکلات سیارهیشان هستند و به حمدالله در راس هرم کشوری بنام ایران در کرهی زمین هم ایرادی به چشم نمیآید. جمهوری اسلامی نظامی است سرکوبگر است که حق و حقوقی برای مردمش قائل نیست. حال چه فرقی میکند اسم این نظامْ دیکتاتوری، فاشیستی، سلطانی، پیتزای قرمهسبزی یا… باشد؟ نوع گذار چه ربطی به اسم حکومت دارد؟ نوع سرکوب و نوع گذار در بسیاری از حکومتها مشابه است. بسیاری از حکومتهای نظامی در آمریکای لاتین بدون سرکوب و خشونت سرنگون شدند در مقابل بعضی از حکومتهای سلطنتی بدون زور اسلحه تسلیم خواست مردم نشدند. همان حکومتها در شرایط مناسب مخالفینشان را سرکوب کردهاند. مشکل ایران معناهای مثلاً متفاوت از سکولاریسم نیست. مشکل وجود نهادها و قوانینی است که فرآیند قانون گذاری را به دستورات شرع محدود میکند. بحث بر سر اینکه سکولاریسم در ترکیه از نوع فلسفی است یا سیاسی یا فراتر از آن، ترکیه با چه رویی از آرمانهای لغت مقدس سکولاریسم فراتر رفته و به لائیسته رسیده، شاید در کلاسهای علوم سیاسی جذاب باشد اما لغتسازی و بازی با کلمات گرهای از مشکلات مردم با حکومت مذهبی ایران وا نمیکند.(در همین زمینه) سوئیس لائیک نیست اما اذان و مناره را ممنوع میکند، ترکیه سکولار است اما برخوردی لائیک دارد. لخ والسا کارگر سادهای بود که نه از فرآیندهای گذار به دموکراسی آگاه بود و نه چیزی از فلسفه میدانست. او در عرصهی عمل ملتش را در گذار به دموکراسی همراهی و رهبری کرد. کریم سنجابی نیز با دکترای حقوق از فرانسه به این نتیجه رسید که «محتوای جمهوری اسلامی دموکراتیک است» و همراه با ملتش به قعر چاه رفت. محمد قائد در کتاب ظلم، جهل و برزخیان زمین مینویسد: ايراد به اهل قلم و نظر در ايران كه چرا براى دخالت در مباحث جارى ميان حافظان سنتگراى دين و نوانديشانِ دينى اشتياق نشان نمىدهند وارد نيست. نتيجۀ چنين مباحثى در عمل و در عرصۀ موازنه خردهفرهنگها در سطح جامعه تعيين خواهد شد، نه طى مجادلاتى فلسفى. احتمالاً بخشى از مسئله ناشى از اين سوءتفاهم است كه گويا فلاسفۀ غرب به فكر مردم شكل دادهاند. در واقعيت امر، جوامع غرب راهى را مىپيمودند كه به بركت تجارت و صنعت و البته اعزام قواى نظامى به پنح قارّه گشوده مىشد، و در آن زمان براى هيچكس روشن نبود كه آن چه راهى است و به كجا خواهد رسيد. در آن ميان، فلاسفه هم حرفهايى مىزدند. خطاست كه گمان كنيم نظر كانت و امثال او تعيين مىكرد جامعۀ آلمان به كدام مسير برود. تحولاتى اتفاق مىافتاد و آن گاه فيلسوفان دربارۀ ماهيت و چرايى ِ برخورد انسان به فكرهايى كه از شرايط جديد زاييده مىشد نظر مىدادند و آن فكرها را مدوّن مىكردند. بدون پايههاى واقعىِ فكر، ورود انديشه فلسفىِ ناب هم كارگشا نيست، يا به آن اندازه مؤثر نيست، يا براى تأثيرگذارى نياز به زمانى بسيار بيش از آن دارد كه ابتدا تصور مىشود. ورقزدنِ پرونده ماركس و سارتر دشوار نيست اما نوانديشانِ دينى مىتوانستهاند وظيفه مبرمترى براى خود قائل شوند: نقد اصولىِ آنچه پيرامونشان اتفاق مىافتد[...] اگر متفكّرِ ديندار در اين منطقه خطرناك قادر نيست يا جرئت ندارد در اظهار نظر پيرامون آنچه واقعاً به او مربوط است پيشقدم شود، اهميت چندانى ندارد كه نظر «دكتر» و ساير نوانديشانِ دينى دربارۀ امپرياليسم و مدرنيته و هايدگر و پوپر چيست. چراغى كه نتواند وظيفه اساسىاش را انجام دهد و خانه را روشن كند بعيد است كه بر راههاى پرپيچوخم و صعبالعبور پرتوافكن شود. هايدگر در زبان انگليسى به سبب عضويتش در حزب نازى و دوستىِ مبهمش با هانا آرنت (رابطهاى رؤيايى براى يك پرُفسورِ فيلسوف) موضوعيت دارد، و هانا آرنت عمدتاً به اين سبب موضوعيت دارد كه سر از دانشگاه هاروارد درآورد، همسر رئيس آن دانشگاه شد و كتابهايش جايى براى خود يافت. در حالى كه صليب شكستۀ نازيسم همچنان در سقف ايستگاه راهآهنِ تهران خودنمايى مىكند و تهران داراى محلهاى به نام نازى آباد است، محتويات ثقيلِ نثر فلسفىِ آلمانى كه در زبان فارسى نمىگنجد در اين اقليم از آن هم بلاموضوعتر است. اقبال لاهورى زمانى صحبت از «اسرارِ بيخودى» كرد. در چنين اوضاع و احوال گيجكنندهاى، موضوعهايى مبرم آشكارا ناديده مىمانند، اما سودائيانِ عالمِ پندارْ موضوعهايى خودبافته را بيخودى بهعنوان اسرارِ معرفت جا مىزنند. گنجی هم اکنون مشغول بررسی ادبیات چهرهها و گروههای مختلف است. از اینکه سلسله مقالاتش چه زمانی به «بررسی ادبیات بچههای میدان شوش» خواهد رسید بیخبرم اما میتوان امیدوار بود که پس از دریافت جایزهی فریدمن مواضع خود را مجدداً بررسی کند. بیشک تعهد اخلاقی به لیبرالیسم بسیار مفیدتر و کارسازتر از تعهد به اسلام ناب اصلاحطلبانه خواهد بود.
[1] تكرار ركورد تاريخي بورس و رشد 5 درصدی در 6 روز
http://www.aftabnews.ir/vdcg7y9y.ak93n4prra.html
[2] وقتی از این جنبه به موضوع نگاه کنیم، میبینیم در حال حاضر اگر خاتمی رییس جمهور شود یا یکی دیگر از اصلاح طلبان، کمک چندانی در راستای گذار به دموکراسی نیست. واقعیت این است که در این نظام سیاسی افراد مشخصی میتوانند رییس جمهور شوند. کسانی که در جبهه اصلاح طلبان کاندیدای ریاست جمهوری هستند، نگران هستند که رد صلاحیت میشوند یا خیر، و اینکه در انتخابات تقلب می شود یا خیر. هر کدام از اینها اگر بر فرض هم رییس جمهور شوند، تاثیری بر گذار به دموکراسی جامعه ایران نخواهد داشت.
http://www.radiofarda.com/content/f5_akbarganji_The_Latter_Day_Sultan/472951.html
[4] http://zamaaneh.com/idea/2008/02/_42.html
[5] http://www.rahesabz.net/story/835
http://www.rahesabz.net/story/835
ورودی دستهبندی شده در: دستهبندی نشده. برچسبها: .
این نوشته را دنبالک کنید. | از راه آراِساِس در دیدگاهها مشترک شوید