بایگانیِ دسامبر, 2010
خوشنشینهای جشن سبز و نظام اخلاقی سوداگرانه
سریال خوشنشینها را که میدیدم٬ نکتهای در شخصیتپردازی کلاهبرداران چند میلیاردی داستان برایم جالب بود. اینکه آدمهایی که به راحتی آب خوردن زندگی دیگران را ویران میکنند٬ چگونه در آنی و بر اثر اتفاقی کوچک مانند قهر همسر٬ نادم و متحول شده و به جرگه خوبها میپیوندند. کلیتر بگوییم: ظاهرا در چنین دنیایی٬ خوبی و بدی چندان از هم فاصلهای ندارند و تبدیل آدمی خوب به بد یا برعکس خیلی راحت و در آنی ممکن است.
کمی دقیقتر که به این سریال و فیلمهای مشابه و همچنین عرصه واقعیت نگاه کنیم خیلی راحت میتوان آن معیاری را یافت که آدمیان هر لحظه میتوانند با کسب آن به خوبها میپیوندند: در انتزاعیترین سطحش٬ تسلیم در برابر خدا که در تسلیم برابر قانون٬ دولت و قدرت حاکم تجسم مییابد.
البته در دنیای واقعی نیز چنین است: آدمهایی که با معیارهای سنتی ظاهرا در جرگه ناپاکاناند -حمید مولانا و بهبهانی وزیر راه برای مثال- به صرف در خدمت قدرت قرار گرفتن٬ از خدمتگزاران محسوب میشوند و آدمهایی که ظاهرا همه معیارهای سنتی خوب بودن را دارند٬ طرد و رانده میشوند.
میتوان اخلاقیات فوق را چنین خلاصه کرد: تو٬ فارغ از زندگی و اخلاقیات شخصی و اجتماعیات٬ تا وقتی در جهت مصالح قدرت سیاسی ما گام برمیداری از خوبانی و هر آن که چنین نکنی٬ به شیاطین پیوستهای. معیار سادهای است و گذر از این سوی آن به آن سو٬ خیلی سریع میتواند اتفاق بیفتند٬ همانگونه که برای بسیاری از کارگزاران سابق نظام اتفاق افتاده است.
بالطبع یکی از مشخصههای چنین اخلاقیاتی چرخشهای سریع در ارزیابی از افراد و گروههاست: فرد و گروهی که تا دیروز بد ارزیابی میشد٬ به صرف تغییر شرایط سیاسی و همگامی فعلیاش با منافع ما٬ خوب ارزیابی خواهد شد.
بگذارید در یک کلام این اخلاقیات را اخلافیاتی تجاری و کوتهنگر بنامیم٬ بدون توجه به گذشته و آینده طرف٬ همه چیز در آنی و بر طبق معیار منفعت لحظهای ما سنجیده میشود.
شاید تا اینجا همه چیز بدیهی به نظر برسد و طبعا کسی هم مخالف نباشد٬ اما مساله این است که این اخلاقیات نه فقط اخلاقیات حاکمان بلکه تا حد زیادی اخلاقیات حاکم بر جامعه ماست.
بر جنبش سبز نیز دقیقا چنین اخلاقیاتی سلطه داشت و تنها معیار ارزیابی٬ مصالح آنی و سیاسی جنبش سبز بود.
اولین چرخش در ارزیابی٬ خیلی سریع و در چند ماه پیش از انتخابات اتفاق افتاد: تصور میشد که خاتمی کاندیدای مناسبی است و موسوی به خاطر عقاید بسته و سنتی خود نمیتواند در جلب آراء موفق باشد. اما و به هر دلیل موسوی کنار نکشید. اگر تا پبش از این و با تصور کاندیداتوری خاتمی٬ موسوی چندان محلی از اعراب نداشت٬ بعد و برای چند روز در میان سبزها خشم و کینه نسبت به موسوی جوشید. اما میبایست با وضعیت جدید کنار آمد که همینگونه هم شد. کمکم کمپینهای تبلیغاتیای شکل گرفت و تمام تصورات گذشته از موسوی به عنوان فردی سنتی و عقبمانده در دهه شصت خیلی سریع فراموش شد. حال او قهرمانی بود که قرار بود احمدینژاد را شکست دهد.
از سوی دیگر و در میان بخشی از تحریمیان یا مخالفان موسوی هم چنین چرخشی انجام شد. اگر تا شب ۲۲ خرداد موسوی به دلایل مختلف و از جمله سیاستهای ضدچپ و ضدکارگری دهه شصتش نقد میشد٬ یکشبه او به مبارزی استوار علیه ظلم و جور بدل شد. البته موسوی تغییری نکرده بود و هیچ آدمی هم یکشبه نمیتواند چنین تغییری بکند٬ آنچه تغییر کرده بود شرایط سیاسی روز بود: مبارزهای جدید علیه بخشی از نظام شکل گرفته بود و موسوی نیز به خاطر موضعگیری بعد از کودتایش میتوانست به این مبارزه کمک کند؛ پس لازم بود که تصویری نو و خوب از وی ارائه شود که شد.
در سطوح کوچکتر هم چنین چرخشهایی در ارزیابیها دیده میشود. رفسنجانی بسته به آخرین نظرات سیاسیاش میتوانست آزادیخواه و در جبهه مردم باشد یا نباشد. صحبتهای جلادی مانند هادی غفاری با ولع گوش داده میشود چرا که با خامنهای تند صحبت کرد. از آن سوی میدان هم آدمی غیرسیاسی و پرت از ماجرا مانند قطبی به صرف شرکتش در مراسم تحلیف به لقب خائن به ملت مزین میشد و دهها و صدها مورد مشابه.
هر روز میگذشت و ارزیابیها تغییر میکرد٬ اما معیار مشخص بود: همگام بودن یا نبودن با مواضع جنبش سبز در آن لحظه مشخص.
با توجه به نگاه تاجرمابانه و سوداگرانه٬ هیچ ارزیابی بلندمدت و استراتژیکی از نیروها و افراد نمیتوانست مطرح شود. برای کسی مهم نبود که فرد یا نیروی مورد نظر چه ریشههای اقتصادی٬ اجتماعی٬ فرهنگی و … در ساختار موجود جامعهمان دارد٬ تنها چیزی که مهم بود همان لحظه بود.
به همین دلیل بود که جنبش سبز بدون توجه به جایگاه رفسنجانی٬ حاضر شد برای به دست آوردن یک فرصت چند ساعته اعتراض٬ پشت سر وی نماز بخواند و به خیال خود روزی موفق را رقم بزند٬ بیتوجه به اینکه با این کار در درازمدت چه ضربهای به جایگاه خود در نزد اکثریت مردم متنفر از رفسنجانی و عملکرد بیست سال اولش میزند. البته این از جنبشی که رهبران (یا به قول دوستان نمادها) خود را با معیارهای شورای نگهبان تعیین کرده بود٬ قابل انتظار بود٬ جنبشی که بر پایه یک انتخابات و یک رای شکل گرفته بود.
خود بحث مفصلی میطلبد٬ اما خیلی خلاصه میتوان اشاره کرد که چنین اخلاقیاتی نمیتوانست که راهنمای جنبشی باشد که برخلاف میل اولیهاش درگیر مبارزهای با ریشههای نظام شده بود٬ این اخلاقیات تنها میتوانست برای تغییراتی جزئی در بالا مناسب باشد ولی همان روز ۲۲ خرداد مسیر چنین تغییرات کوچکی سد شده بود. برای مبارزهای ریشهای و بلندمدت با نظام موجود٬ به اخلاقیاتی دیگر نیاز بوده و هست.
در بخش دوم سعی میکنم درباره اخلاقیات جایگزین٬ اخلاقیاتی که بر دیدی بلندمدت و استراتژیک تکیه دارد و از ریشههای اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی شروع میکند و تنها در آخرین مرحله به عرصه درگیریهای روزمره سیاسی میپردازد٬ صحبت کنم.