Posts filed under ‘1’

نوشته ای از روزهای اول کودتا

این نوشته رو حدود 10 روز بعد از کودتا در وبلاگ قبلی ام  نوشته بودم، با اتفاقات اخیر و همچنین با بحثی که آگالیلیان درباره ضرورت رشد «بین هم» علاوه بر «با هم» بودن مطرح کرده، به نظرم دوباره منتشر کردنش بد نیست:

و ني‌زن كه دائم مينوازد ني/راه خود را دارد اندر پيش

نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388

خب اتفاقاتي كه در فاصله پست قبلي (روز پيش از انتخابات) و اين پست افتاد، آن چنان غيرقابل پيش‌بيني و تاريخ‌ساز بود كه بايد به تفصيل درباره‌اش حرف زد. پيشنهاد خودم اين است كه اگر دوستان قديمي و جديد علاقه دارند، همانند گذشته‌هاي دور كه در فارومي (آخرينش فاروم گزاره) چنين بحثهاي را سر صبر پي ميگرفتيم، اين كار را بكنيم. اميدوارم دوستان حال و حوصله‌اش را داشته باشند، اما درباره انتخابات و حوادث بعدش فعلا يك مسئله را كه به نظرم بسيار بسيار مهم است، مطرح كنم.

در بحثهاي انتخاباتي و از جمله همين پست قبلي كه دعوت به تحريم بود، همواره يك نكته را به مدافعان شركت در انتخابات تاكيد ميكردم. يعني در مقابل تمام استدلالهايشان درباره عواقب شركت يا عدم شركت (مثلا ادامه رياست‌جمهوري احمدي‌نژاد) بر اين تاكيد ميكردم كه با توجه به ساختار جمهوري اسلامي و جناحهاي درون آن، اگر ميخواهيم آينده‌اي داشته باشم، بايد مستقل شويم و هزينه‌هايش را هم بدهيم. يعني اصل اساسي سياست تحريم از نظر من، فرضا اين نبود كه آمار راي‌دهندگان را پايين بياوريم تا جمهوري اسلامي بي‌اعتبار شود و چيزهاي از اين دست، اصل سياست تحريم اين بود كه تجربه و يك شناخت اوليه از نظام جمهوري اسلامي، به ما اين را ميگويد كه تا زماني كه خودمان را از كليت نظام حاكم و تمام جناحهايش مستقل نكنيم و نهادهاي مستقل و در عين حال دموكراتيك خودمان را نسازيم، نبايد انتظار داشته باشيم كه روزي، حتي خيلي دور، در جامعه‌اي كه در آن حداقلهاي زندگي مدرن رعايت شود، زندگي كنيم. براي من راي دادن آنچنان خبط و اشتباه فاحشي نبود و نيست، آنچه واقعا مشكل‌ساز است، فكر پشت سر راي دادن و پشتيباني از يك جناح است كه دقيقا در تقابل با استقلال و هويت مستقل است؛ اينكه منتظر باشيم تحولات دروني نظام شرايط بهتري براي زندگي و فعاليتهاي ما فراهم كند. در مقابل، دوستاني كه قصد راي دادن داشتند، مدام بر تاثيراتي كه اين تحولات دروني نظام بر زندگي ما ميگذارد تاكيد داشتند و متوجه اين نكته كليدي نميشدند كه مستقل شدن بلاخره هزينه‌هايي هم دارد. ممكن بود راي ندادن باعث شود احمدي‌نژاد باز هم بر سر كار بماند و راي دادن يك فرد بهتر را بر سر كار بياورد؛ اين مسئله‌اي نيست كه كسي يا حداقل من بخواهم منكرش شوم. حرف من اما اين بود كه تجارب گذشته و منطق نظام جمهوري اسلامي اين را به روشني ميگويد كه تا وقتي براي طرد فرد و جناحي از نظام، توان خودمان را صرف تقويت فرد و جناحي ديگر بكنيم و بدينگونه كم يا بيش خودمان را وابسته به خواسته‌ها و توان آن فرد و جناح بكنيم، جامعه مدني مستقل شكل نخواهد گرفت. اگر كمي به تجارب تشكلهاي مستقلي در فضاي بعد از دو خرداد توجه ميشد، ضرورت اين استقلال راحتتر درك ميشد.

در هر حال، همانطور كه گفتم من با راي دادن مشكل خاصي ندارم  و به نظرم اشتباه فجيعي نميآيد، اما آن ايده و عملكرد وابسته (به يكي از جناحها) است كه واقعا دردسرزاست. اتفاقات بعد از انتخابات به نظرم اين را خوب نشان ميدهد:

خب تقلبي شد و مردم معترض شدند. براي نشان دادن اين اعتراض هم هيچ كم نگذاشته‌اند، جمعيت ميليوني آمد و از نثار خون و درگير شدن با وحشي‌ترين وحشي‌ها دريغ نكرد. اما وقتي مردم نهادها و تشكلهاي مستقل خود را ندارد و وقتي تمام يا قسمت اعظم فعاليت قبليشان راي جمع كردن براي يك كانديدا بوده، امروز هم ناچارند منتظر همان كانديدا و نيروهاي به نسبه سازمان‌يافته‌اش بشوند تا سرنوشت اعتراضات و فداكاريهايشان رقم بخورد. من واقعا خوشحالم كه موسوي و كروبي در قياس با خاتمي بسيار محكمتر در مقابل متقلبان و آدمكشان ايستاده‌اند و بلاخره توانسته‌ايم تا حدي اعتراض و قدرت و شجاعت و مدنيتمان را نشان دهيم، اما در هر حال اين واقعيت تاسف‌بار را نميتوان ناديده گرفت كه امروز سرنوشت تمام جانفشانيهاي مردم در جايي گرفته ميشود كه در واقع «خانه نظام» است. خب عاقبت ايده «فقط احمدي‌نژاد برود» بايد هم به اينجا ميرسيد كه امروز منتظر باشيم كه مثلا هاشمي رفسنجاني و چند آخوند در قم چه ميكنند، بلكه جنبش مردمي سرنوشت بهتري پيدا كند. (من با الله‌اكبر گفتن مشكلي ندارم، اما امروز برايم جالب است كه كساني كه تا همين چند وقت پيش تمام مشكلات ما را از اسلام ميديدند،‌ الله اكبرگويان و يا حسين‌گويان شده‌اند و اگر لازم هم بشود نماز هم ميخوانند. وابستگي انسان را به بد روزگاري مياندازد:))

خب مصالح نظام كه در واقع مصالح دشمنان اكثريت مردم است، امروز شاهرودي و قاليباف و محسن رضايي را به اينجا كشاند كه با متقلبان سازش كنند. پيشبيني‌اش خيلي سخت نيست كه دير يا زود جناحهاي ديگر نظام هم چنين كنند. مشكل شخصي هم با جناب موسوي يا كروبي ندارم و اميدوارم كه تسليم نشوند، اما دو راه بيشتر در جلوي روي چنين افرادي نيست: يا اينكه مانند خيليهاي ديگر سازش كنند يا اينكه كلاً قيد پايبندي به اين نظام ولايت فقيه و فصل‌الخطاب و نهادهاي قدرتش رو بزنند و بشوند يكي مثل ما خارج از اين نظام (مانند سازگارا و گنجي)!

خلاصه اينكه به نظرم اتفاقات اخير آن اصلي اساسي تحريم را به طرز قاطعانه‌اي پيش پاي ما گذاشته: يا استقلال و راه انداختن تشكلهاي مستقل و دموكراتيك يا كلا قيد سياست را زدن (ديگر آن راه بينابيني و ظاهرا معقول حمايت از يك جناح بر عليه جناح ديگر جذابيت خود را به شدت از دست خواهد داد). من فكر ميكنم و در واقع مطمئنم كه بعد از خاتمه يافتن اين دور از مبارزات و اعتراضات، عده بيشماري به سراغ گزينه دوم خواهند رفت، ولي در عين حال اميدوارم و به شدت اميدوارم كه تعداد خوبي هم جديتر به فكر راه اول بيفتند.

در خاتمه بد نيست كمي درباره اين راه اول بيشتر توضيح دهم تا سوء‌تفاهم نشود: مد نظرم صرفا اين نيست كه بايد تشكلها و جمعهاي وسيع و پرهياهويي مانند سنديكاي واحد يا كانون معلمان يا كمپين يك ميليون امضاء راه انداخت، البته كه اينها خوب هستند، اما در عين حال هر جمع كوچك و البته دموكراتيكي كه حول هر مسئله هرچقدرم هم كوچك كه شكل بگيرد ول در كارش جديت و تداوم و نظم داشته باشد، سنگ‌بناي جامعه مدني مستقل آينده ما خواهد شد. در پس اين روزهاي پرهياهو و ميليوني به نظرم روزهايي خواهد رسيد كه نيازمند صبوري و آرامش و كارهاي كوچك است. فكر كنم براي كورها هم ديگر مشخص شده باشد كه زمينه براي كار وجود دارد، تنها مشكل اين است كه چه كسي تن به كار خواهد داد، مسئله اين است!

مارس 10, 2010 at 1:39 ق.ظ. بیان دیدگاه

هشت مارس، روز جهانی زن، روز ما، مبارک!

افزوده: همه اشتباه میکنند حتی من. این سالها به نسبت عاقلتر شدم، ولی هنوز اون رگ حرکات عجولانه ام بعضی وقتا میگیره. این خداحافظی رو که پایین نوشتم نادیده بگیرید. از دوستانی که اینجا رو خواندند و جدی گرفتند، جدا عذر میخوام. حالا بقیه اش رو بخونین بد نیست، به خصوص اون قسمت مربوط به آگالیلیان که خیلی وقت بود میخواستم درباره‌اش بنویسم. حالا امیدوارم بعدا باب بحثی که آگالیلیان مطرح کرده، بیشتر باز کنم و باز کنیم.

خب به دلایل مختلفی از جمله درگیریهای شخصی تصمیم گرفتم اینجا رو ببندم. قبلا دوستانی پیشنهاد داده بودند که اینجا باز بشه، هر وقت حسش بودم بنویسم و هر وقت نبود، ننویسم. ولی من ترجیح میدم که فعلا در وبلاگ رو تخته کنم، اگه یه زمانی تصمیم گرفتم دوباره بنویسم از طریق وبلاگ دوستان خبرش رو به این معدود خواننده بدم.

ممنون و به امید دیدار

پ.ن. الان متوجه شدم خیلی بدسلیقگی کردم که خداحافظی ام رو گذاشتم برای 8 مارس، اونم بدون یه تبریک خشک و خالی

جبران میکنم: هشت مارس، روز جهانی زن، روز ما، مبارک باد.

قول میدم یه روز، مثلا اول ماه می، اونم با یه برنامه بهتر برگردم:)

وصیتنامه: آقایون و خانمها! این آگالیلیان رو دریابید!

یکی از سبزهایی که دید سیاسی‌اش به یه نگاه عمیق اجتماعی مجهزه، ایشونه. من چند تا از نوشته‌هاش رو خیلی دوست دارم، به خصوص این یکی که به نظرم یه تحلیل رادیکال(=ریشه‌ای) از عدم موفقیت جنبش سبز کرده. یکی از بدبختیهایی جنبش سبز همینه که درش سطحیترین و مزخرفترین تحلیلها و نظرات مورد استقبال قرار میگیره و بعد آدمایی مثل آگالیلیان مهجور میمونند.

خلاصه اگه سرخ نیستید، حداقل سبز آگالیلیانی باشید:)

مارس 8, 2010 at 12:49 ق.ظ. 3 دیدگاه


گاه‌شمار

ژوئیه 2017
ش ی د س چ پ ج
« ژانویه    
1234567
891011121314
15161718192021
22232425262728
293031  

Posts by Month

Posts by Category